خرید بک لینک
یکی نیست که بگه دیوونه بس کنتوی دنیا شبیه اون هست خب دیگه کم کم من تو ترکم که فراموشم بشی گفتی دیگه نیا طرف من تو میری و یکی طلب من تهش اینه عشق همینه اصلا عاشق شم که چی  بری دلخوش شم به چی خودتو جمع کن دلم بسه غصتو کم کن دلم اینجا هیشکی به هیشکی نیست ساده ای به خودت رحم کن دلم  خودتو جمع کن دلم بسه غصتو کم کن دلم اینجا هیشکی به هیشکی نیست ساده ای به خودت رحم کن دلمپ.ن:توی ترک بودم برای اهنگ... ولی این بدجور به دلم نشست....میگما هرکی باعث شده شکست عشقی بخورم تو دوسال اخیر بیاد اعتراف کنه من موردی یافت نکردم واین حجم ناامیدی بیخودی بعیده ها... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:33

فکر نمیکردم اون دکتر و تور رفتن کلا اینجوری بشه

از تیرماه۱۳۹۹ ساکن تهران شدم

بماند چقدر بالا پایین زدم

و اکنون من همان جای سال ۱۳۹۹ هستم

اینجا رو فراموش کردم

نمیدونم چی میشه شاید برگشتم

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:33

سال اخر قرن رو دوست داشتم پر بود از شرایط خاص و خاطرات خوب و بد که دوستشان دارم...یک سالی که با خوشی سرکار دلخواهم بود با تمام اذیت ها و استرس هاش...خلاصی از خوابگاه خونه گرفتنهمخونه شدن با علی و هزاران هزاران اتفاق دیگر که الان شهریور ۱۴۰۱ بعضیهاش دیگه نیست تو خونه ام دیگه علی نیست ولی همه خیال میکنن هست ...کار دیگه ندارم و دوباره دربه در کار دلخواهمم کار هست پول نمیدن و من بیکاری رو به بیگاری ترجیح میدهم ...هنوزم سخته دخترباشی و تنها زندگی کنی حتی سنت زیاد باشه ...... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:33

میگن ادم دوزنه هیچ جا جا نداره حکایت منه....دوتاوبلاگ دارم ولی درگیری هام باعث شده به هیچ کدوم نرسم اونو بیشتر دوست دارم اینجا من حقیقی هستم اونجا من مجازی بخاطر تنبلی و نرفتن دنبال کارهای مدرک لیسانسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

از مرداد که دستم تو گچ بود دیگه اینجا نیومدم

ممنون از دوستانی که سرزدن و من نتونستم جواب بدم...

مرسی که هستید

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

کسی چه میداند شاید به نفرین ماهی قرمز دچار شده ایماین همه سال در کمال شقاوت ماهی قرمز را درون تُنگ کوچک شیشه ای قرنطینه کردیم نوبتی هم باشه نوبت قرنطینه خودمان است.این همه سال ماهی قرمز را مجبور کردیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

وقتی میمیری خودت نمیفهمی که مردی،دردت هم نمیاد.اما تحملش واسه دیگران خیلی سخته و درد میکشند ..... ... وقتی بیشعوری هم دقیقا همینطورهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

میخوام از این به بعد برای تقویت نوشتنم به زبان انگلیسی بنویسم ...

یا از اینجا شروع میکنم یا از دفترم

هرچی بشه انشالله که خیره

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

همیشه فکر میکردم اگه هفته ای حداقل یکبار نرم حرم یا تو مشهد نیستم یا رو تخت بیمارستانم...ولی روزهای کرونایی امد و نشان داد میشه مشهد باشم رو تخت بیمارستان نباشم ولی مجوز رفتنم نباشهدلم تنگ جمعه هایی هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

این روزها حال دلم بد بود رسید به جسم بی زبان

سرماخوردم یا دوباره در اثر بیخوابی بدنم واکنش نشون داده نمیدونم فقط حالم بده عطسه و چشم درد امون نذاشته برام کبدم که بندری میرقصه یک ارکستر قرنطینه ای هستم ....حساسیت بهاری....

همه جمعا جز کرونا

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

همه می گویند ادمها تنهایشان گذاشته اند.
اما من !
اما من خودم ، خودم را تنها گذاشته ام .
شاید اگر بخواهم روزی دلیلش را توضیح دهم بگویم :
چون خودم به من صدمه مالی نمیزد.
مرا کوچک نمیکرد.
نمیگریاندم.
اگر بووود با من میخورد، اگرم نبود با من گشنه می ماند.
همیشه بود .
همیشه بهم فرصت میداد.
همیشه ازم انتظار داشت.
همیشه من ، با من بهترین دوستان هم بودند .
من با من حوصله ام سر نرفت .
بیکار نماندیم.
منتظر هیچکس نشدیم.
آرزو کردیم .
خواستیم .
شد ....

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 7:16

سالی که کنار امام رضا تحویل شد انشالله ختم به خیر میشه

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:28

شبانه دانشگاه تهران دعوت مصاحبه شدم

ولی نرفتم مصاحبه

قیمتها رو دیدم پشیمون شدم ازشبانه صدرحمت به آزاد حداقل ازاول معلومه چی به چیه

تصمیم دارم بخونم و رو مقاله ام کار کنم البته بعد از بیرون اومدن دست راستم از تو گچ

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:28

شب جمعه عروسی سعیده بود،بعد یکسال ماجرا رفت خونه خودش خداروشکر بدون درگیری عروسیش خیلی خوش گذشت بمن... هفته بی انرژی رو آغاز کردم الان انرژیم تموم شده نتایج آزمون استخدامی اومد رد شد خیلی امیددداشتم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 14:59

فرق روزای خوب و بد
زندگی اینه که :
روزای بد
رو همون موقع می فهمی
روزای بدن ...
اما روزای خوب رو نمی فهمی
بعدا که گذشت خاطره شد
می فهمی روزای خوب بوده ...

☕️والا...

برچسب: نویسنده: آریا رجبی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 14:59

صفحه بندی