دیوونه
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:33
یکی نیست که بگه دیوونه بس کنتوی دنیا شبیه اون هست خب دیگه کم کم من تو ترکم که فراموشم بشی گفتی دیگه نیا طرف من تو میری و یکی طلب من تهش اینه عشق همینه اصلا عاشق شم که چی بری دلخوش شم به چی خودتو جمع کن دلم بسه غصتو کم کن دلم اینجا هیشکی به هیشکی نیست ساده ای به خودت رحم کن دلم خودتو جمع کن دلم بسه...
هجرت
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:33
فکر نمیکردم اون دکتر و تور رفتن کلا اینجوری بشهاز تیرماه۱۳۹۹ ساکن تهران شدمبماند چقدر بالا پایین زدمو اکنون من همان جای سال ۱۳۹۹ هستم اینجا رو فراموش کردم نمیدونم چی میشه شاید برگشتم Adblock test (Why?)
۱۴۰۰ی که گذشت
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:33
سال اخر قرن رو دوست داشتم پر بود از شرایط خاص و خاطرات خوب و بد که دوستشان دارم...یک سالی که با خوشی سرکار دلخواهم بود با تمام اذیت ها و استرس هاش...خلاصی از خوابگاه خونه گرفتنهمخونه شدن با علی و هزاران هزاران اتفاق دیگر که الان شهریور ۱۴۰۱ بعضیهاش دیگه نیست تو خونه ام دیگه علی نیست ولی همه خیال میک...
به وقت کرونا
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
میگن ادم دوزنه هیچ جا جا نداره حکایت منه....دوتاوبلاگ دارم ولی درگیری هام باعث شده به هیچ کدوم نرسم اونو بیشتر دوست دارم اینجا من حقیقی هستم اونجا من مجازی بخاطر تنبلی و نرفتن دنبال کارهای مدرک لیسانس
مرسی
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
از مرداد که دستم تو گچ بود دیگه اینجا نیومدم ممنون از دوستانی که سرزدن و من نتونستم جواب بدم...مرسی که هستید
نفرین ماهی قرمز
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
کسی چه میداند شاید به نفرین ماهی قرمز دچار شده ایماین همه سال در کمال شقاوت ماهی قرمز را درون تُنگ کوچک شیشه ای قرنطینه کردیم نوبتی هم باشه نوبت قرنطینه خودمان است.این همه سال ماهی قرمز را مجبور کردیم
مردن
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
وقتی میمیری خودت نمیفهمی که مردی،دردت هم نمیاد.اما تحملش واسه دیگران خیلی سخته و درد میکشند ..... ... وقتی بیشعوری هم دقیقا همینطوره
تصمیم جدید
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
میخوام از این به بعد برای تقویت نوشتنم به زبان انگلیسی بنویسم ...یا از اینجا شروع میکنم یا از دفترمهرچی بشه انشالله که خیره
حرم امام رضاع
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
همیشه فکر میکردم اگه هفته ای حداقل یکبار نرم حرم یا تو مشهد نیستم یا رو تخت بیمارستانم...ولی روزهای کرونایی امد و نشان داد میشه مشهد باشم رو تخت بیمارستان نباشم ولی مجوز رفتنم نباشهدلم تنگ جمعه هایی ه
حال بد
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
این روزها حال دلم بد بود رسید به جسم بی زبانسرماخوردم یا دوباره در اثر بیخوابی بدنم واکنش نشون داده نمیدونم فقط حالم بده عطسه و چشم درد امون نذاشته برام کبدم که بندری میرقصه یک ارکستر قرنطینه ای هستم ....حساسیت بهاری....همه جمعا جز کرونا
من با من
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 7:16
همه می گویند ادمها تنهایشان گذاشته اند.اما من !اما من خودم ، خودم را تنها گذاشته ام .شاید اگر بخواهم روزی دلیلش را توضیح دهم بگویم : چون خودم به من صدمه مالی نمیزد. مرا کوچک نمیکرد. نمیگریاندم. اگر بووود با من میخورد، اگرم نبود با من گشنه می ماند. همیشه بود . همیشه بهم فرصت میداد. همیشه ازم انتظار د...
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:28
سالی که کنار امام رضا تحویل شد انشالله ختم به خیر میشه
دکتری
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:28
شبانه دانشگاه تهران دعوت مصاحبه شدمولی نرفتم مصاحبه قیمتها رو دیدم پشیمون شدم ازشبانه صدرحمت به آزاد حداقل ازاول معلومه چی به چیهتصمیم دارم بخونم و رو مقاله ام کار کنم البته بعد از بیرون اومدن دست راستم از تو گچ
عروسی
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
شب جمعه عروسی سعیده بود،بعد یکسال ماجرا رفت خونه خودش خداروشکر بدون درگیری عروسیش خیلی خوش گذشت بمن... هفته بی انرژی رو آغاز کردم الان انرژیم تموم شده نتایج آزمون استخدامی اومد رد شد خیلی امیددداشتم ب
فرق
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
فرق روزای خوب و بدزندگی اینه که : روزای بد رو همون موقع می فهمی روزای بدن ...اما روزای خوب رو نمی فهمی بعدا که گذشت خاطره شدمی فهمی روزای خوب بوده ... ☕️والا...
سخت نوشتن
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
سخت نوشتن بیان احساسات،حرفها و تمام چیزها برای اینکه تخلیه بشیم کاری که تو دنیای حقیقی آدمی پیدانشده برای شنیدن حرفها یا آدمش بوده ولی ترس از برچسبها این اجازه رو نمیده گاهی تو همین فضای مثلا مجازی عده ای بدون شنیدن برچسب میزنن خدا به داد آدمهای حقیقی زندگیشون برسه
حمایت یا...
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
دیروز سرصبح اومدم برای یک موسسه خیریه پول بریزم،نشد و خطا داد،عصر از حسابم هفتصد هزارتومن پول کسر شد یعنی رسما بدبخت شدم پول شهریه دانشگاهم رفت امروز رفتم بانک باید برم پلیس فتا برای شکایت
گذشته
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
اینقدر حوادث متفاوت سرم اومده یا تو اتاقم ازشدت سردرد خواب بودم یا مثل یک دونده دنبال کارها... تهش شد خستگیهای مفرط شد ترم آخر مرخصی شد یک ترم خونه نشینی شد گوشه نشستن و الکی لبخند زدن تهش شد آشتی دوباره با علی...و دیدنش بعد چهارسال مثل همیشه فقط وقتی هست که به تهش رسیدم و تا سرپاشدن کنارمه... ذهنم ...
وایبر
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
قدیما وابیر جوری بود هر گروهی میرفتی همون قدیما بودن.. الان وبلاگ همین طور شده آدم یاد روستا می افته..همه جا ردپای همه هست
تولد
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 14:59
برای روز میلاد تن من... نمیخوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی... برایم جام سرمستی بنوشی...